
مجموعه کامل فیلم مستند پیش گوییهای نوستر آداموس با دوبله فارسی
شامل 12 قسمت کامل هر قسمت حدود 30 دقیقه در 3 دی وی دی با فرمت divx
بیش از 6 ساعت مستند دوبله فارسی شامل قسمتهای زیر
رمز روز قیامت*سیل بزرگ*روز قیامت طرح نبرد*هیروگلیف های روز قیامت*۲۰۱۲ پایان جهان *نبوت گمشده فاطیما *
سوگند خون هیتلر *صعود انسان*لشکر شیطان*اسرار هفت مهر*پسر نوسترآداموس*ضد مسیح*
یکی از عجیبترین افرادی که تا به حال متولد شده است ستارهشناس فرانسوی نوسترآداموس است.
برای خرید این محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش برای شما ارسال میشود و در سراسر ایران بسته را از مامور پست دریافت کرده و مبلغ را نیز به ایشان تحویل میدهید
قیمت : 7000تومان


تنها همبازي آن ها در تمام اين 35 سال تعدادي گوسفند زنده بودند كه پدر آنها براي رهايي از تنهايي برايشان گرفته بود عجيبتر از تمام اين حوادث ثروت هنگفتي است كه حالا پدر خانواده براي آنها به ارث گذاشته پسر دوم خانواده براي اولين بار به تنهايي از در منزل خارج شد. او حاضر شد حقايقي شگفتانگيز را از اين خانه مرموز در اختيار ما قرار دهد
- چرا به سر و وضع خانه نرسيدهايد؟
مهدي، نگاهش را به اطراف ميچرخاند: در زندگي ما ديگر حوصلهاي نبود كه دست به تعميرات بزنيم، نه مادرم و نه ما روحيهاي نداشتيم، ما تنها زنده بوديم، زندگي نميكرديم.
- چرا اين شرايط را داشتيد؟
پسر جوان انگار به سكوت عادت كردهاست خيلي طول ميكشد تا حرفي بزند: «ما از پدرمان وحشت داشتيم، ببينيد يك خواهر و 2 برادر دارم، هيچ كدام ازدواج نكردهايم و همهمان به نوعي مشكل روحي و رواني داريم، مادرم كه دختر روستايي بود همسر دوم پدرم شد آنها ده سال با هم تفاوت سني داشتند و هيچوقتي نتوانستند زندگي خوبي داشته باشند.»
- مادرت چه رفتاري با پدرت داشت؟
مادرم از پدرم ميترسيد البته من و خواهر و برادرانم هم ميترسيديم، مرد وحشتناكي بود.
- مگر چه رفتاري داشت؟
پدرم خيلي سختگير بود و اجازه نميداد از خانه بيرون برويم، كسي نيز حق نداشت به خانهمان رفتوآمد كند.
- دليلي نداشت؟
معتقد بود در خارج از خانه ما خلافكار و معتاد ميشويم نسبت به مادرم نيز بدبين و شكاك بود، شايد راست ميگفت، ما الان
نه معتاد هستيم و نه خلافكار اما به جاي آن رواني شديم، ما يك عمر زنداني بوديم.
- زنداني؟
منظورم زندانيشدن در همين خانه است، مادرم 35سال پا از اين خانه بيرون نگذاشت، من و خواهر و برادرانم نيز تنها اجازه داشتيم به مدرسه برويم و زود برگرديم.
- در مدرسه دوستاني داشتي؟
در مدرسه هيچوقت با كسي دوست نشديم چرا كه ميدانستيم پدرم بفهمد بيچارهايم.
- معلمانتان علت اين رفتارها را نميپرسيدند؟
چون از نظر تحصيلي هميشه شاگرد اول بوديم و هوش و استعداد زيادي داشتيم از طرف معلمان و مدرسه مشكل خاصي احساس نميشد و كسي شك نكرد در چه شرايطي زندگي ميكنيم.
- بستگانتان بيتفاوت بودند؟
آنها هيچ رفتوآمدي به خانهمان نداشتند، همگي از پدرم دلخور بودند، بستگان مادرم كه روستايي هستند جرات نداشتند به سراغ ما بيايند.
- به روستاي مادرت نرفتهايد؟
اصلا، اعضاي خانواده ما تابهحال به مسافرت نرفته، هنوز از مشهد خارج نشدهايم.
- جايي را ميشناسيد؟
تنها از طريق تلويزيون شهرهاي مختلف و مناطق تفريحي كشورمان را شناختهايم.
- خودت تمايلي به سفر داري؟
راستش را بخواهيد دوست نداريم به مسافرت برويم، بهاين زندگي عادت كردهايم، ببينيد در ايام عيد و تابستان هميشه در خانه زنداني بوديم، پدرم همهچيز را ميخريد حتي حق بازي در حياط را هم نداشتيم.
- با پدرتان حرف ميزديد؟
كتكهاي پدرمان تنها چيزي است كه از او به ياد داريم، او اصلا اهل دردودل كردن و حرفزدن نبود.
- با مادر و خواهر و برادرانت چطور؟
حرف نزدن يك عادت شده بود، هيچيك از ما با هم چندان حرفي نميزديم، خيلي از چيزهايي را كه ميخواستيم و حتي انتظارات خود را از همديگر با نگاه به هم ميفهمانديم و زياد صحبت نميكرديم.
- هم بازياي نداشتيد؟
تنها هم بازيهايمان تعدادي گوسفند بودند كه مدتي پدرم در حياط خانه نگهداري ميكرد اما بوي بد آنها باعث شد همسايهها اعتراض كنند و پدرم با دعواي مفصلي گوسفندان را با خود برد و باز تنها مانديم.
- پدر ولخرجي داشتي؟
اصلا، از روزگار خانه مشخص است كه پدرم خسيس بود، در عمرم پول توجيبي نگرفته و هر چه خودش ميخواست ميخريد.
- مادرت جر و بحثي نداشت؟
گاهي اوقات جر و بحث داشتند، پدرم خيلي عصبي بود و در آن سو مادري مطيع و آرام داشتم، هيچوقت اختلافات آنها جدي نشد، من و خواهر و برادرانم نيز تسليم پدرمان بوديم و هيچگاه گلايهاي نكرديم.
- متوجه شدم جواب سلام من را ندادي، چرا؟
نميدانم چقدر بايد جواب اين سوال را بدهم، دوست ندارم با كسي حرف بزنم، از زمان كودكي هم اگر بچههاي همسايهمان سلام ميكردند حق نداشتم جوابشان را بدهم چون پدرم راضي نبود با كسي حرف بزنم و اگر خلاف اين را از من و ديگر اعضاي خانوادهام ميديد به حسابم ميرسيد.
- در خريد لباس حق انتخاب داشتيد؟
اصلا، در موقع لباسخريدن ميگفت كه نبايد لباس شيك و مد روز باشد با اينكه پول به ما نميداد هميشه تاكيد داشت ولخرجي نكنيم.
- وقتي خبر مرگ پدرت را شنيدي چه احساسي داشتي؟
ناراحت شديم اما هيچكدام گريه نكرديم چون اعتقادي به گريه نداريم، روز سوم مرگ پدرم همراه بستگانمان به قبرستان رفتيم خيلي سعي كردم به زور چند قطره اشك بريزم اما فايدهاي نداشت.
- ارثيه ميلياردي ميتواند جايگزين سرنوشت تلخ زندگيتان باشد؟
بعد از مرگ پدرم بود كه فهميديم يك ميلياردتومان ارث بردهايم. آن را تنها پشتوانه خودمان ميدانيم.
- با اين پول چه ميكني؟
يك خانه به ارزش350 ميليون تومان در مشهد خريدهايم كه مادر، خواهر و يكي از برادرانم در آنجا زندگي ميكنند.
- پس تو و برادرت چرا اينجا هستيد؟
ميخواهيم اين خانه را بفروشيم و براي هميشه آن را فراموش كنيم، اينجا ماندهايم تا برخي از اثاثيهمان را دزد نبرد، بعد از فروش حتما به همان خانه ميرويم.
- از لحاظ روحي در چه شرايطي هستيد؟
خواهرم سخت بيمار است، هم از لحاظ روحي و هم جسمي، بايد مقداري از پولها را خرج درمان او بكنيم.
- ميخواهي چه شغلي را دنبال كني؟
هيچ فكري در اين خصوص نكردهام با اين ارث بايد خيالمان راحت باشد و نگران شغل نباشيم.
- چه آرزويي داري؟
من هيچ آرزويي ندارم، موبايل هم ندارم.
- درخصوص عشق چه ميداني؟
تا بهحال عاشق نشدهام چون با كسي معاشرت نكردهام.
- ميخواهي ازدواج كني؟
معيار خاصي براي انتخاب همسر درنظر دارم؛ ميخواهم صداقت داشته باشد و اگر روزي مثل پدرم خواستم به او ظلم كنم، سكوت نكند و حق خودش را بگيرد.
- خودت مثل پدرت خواهي شد؟
امكان ندارد، من معتقدم بايد به همسرم خيلي محبت كنم و زندگي آسان و راحتي برايش فراهم كنم.
- پدر خوبي براي بچههايش خواهي بود؟
در مسئله اينكه آيا بچهدار ميشوم يا نه بايد بگويم تا به حال فكرش را نكردهام، بچه خيلي خوب است و قول ميدهم اگر روزي بچهدار شدم با بچههايم دوست باشم، آنها را به پارك ببرم، هر چه دوست دارند برايشان بخرم و حتي با آنها در خانهام بازي كنم.
- وقتي پدرت زنده بود چه آرزويي داشتي؟
تنها آرزويم نمرههاي 20 درسهايم در مدرسه بود كه با گرفتن ديپلم آن هم با معدل ممتاز اينسري از آرزوهايم نيز، مردهاند.
- به موسيقي علاقه داري؟
هيچ اطلاعي از موسيقي ندارم اصلا اهل اين جور چيزها نيستم، در اين سالها تنها تفريح من و خانوادهام تلويزيون بوده است.
- خواهرت خواستگاري دارد؟
خواهرم تنها دلنگراني من است، دختر بسيار خوب و مهربانياست اما هيچكس به خواستگارياش نيامده.
- دلتنگ پدرت هستي؟
گاهي دلم برايش تنگ ميشود اما دوست ندارم در مورد گذشتهها چيزي به خاطر بياورم، بعد از مرگ پدرم تنها يكبار، آن هم روز سوم مرگش به قبرستان رفتهام.
- تا حالا ساندويچ خوردهاي؟
در مورد غذاي بيرون و ساندويچ بايد بگويم اعتقادي به اين نوع غذاها ندارم.
- كدام منظره را دوست داري؟
در تلويزيون ديدهام دريا زيباست اما اطلاع زيادي از آن ندارم، تا حالا به ساحل دريا نرفتهام و نميتوانم در مورد دريا نظري بدهم.
- چه رنگهايي را دوست داري؟
رنگهاي تيره و سورمهاي را بيشتر دوست دارم.
- تعريفت از زندگي چيست؟
همان چيزي كه در يك كتاب خواندهام، زندگي يعني فاصله بين نقطه تولد تا مرگ!
- شعر دوست داري؟
اصلا اهل شعر نيستم، هوش و حواس شعرگفتن را ندارم.
- بهنظرت بهترين پدر كيست؟
يك پدر بايد مثل دكتر حسابي باشد و بچههايش را دوست بدارد. پدرم هيچوقت به هيچكس نگفت دوستت دارم، من هم تا به حال نگفتهام و بعيد ميدانم حاضر شوم از اين جمله استفاده كنم.
- آلبوم عكسهايتان را كه نگاه ميكني چه حسي پيدا ميكني؟
بايد بگويم ما تا به حال اصلا عكس نگرفتهايم و به جز عكسهايي كه همراه پدرمان ميرفتيم ميگرفتيم يعني آلبوم عكس نداريم، پدرم ميگفت عكس گرفتن يعني مسخرهبازي.
مهدي، خيلي زود در را به روي من ميبندد و داخل ميشود، اما و اگرهاي زيادي در ذهنم رژه ميروند و اينكه بايد چنين حقيقتي را بپذيرم و تصور نكنم كابوس ديدهام.
مجله ایده آل
:مطالب مربوطه









آخرین نظرات کاربران